نویسنده - Admin

ویژگی هایی که هرفرد فروشنده ی خوب باید داشته باشد

۱) ارتباط اولیه :

در NLP می گویند هفت ثانیه ی اول در هر ارتباط بسیار مهم است که برای دریافت نتیجه ی خوب باید به :
لباس،
لبخند،
نحوه ی دست دادن،
شخصیت جذاب
و آراستگی ظاهری
توجه کرد.

۲) شور و شوق

داشتن شور و شوق فراوان و عشق وافر نسبت به دو چیز :

الف) شغلی که دارد
ب) محصولی که عرضه می کند.

گاهی یک فروشنده ، شغل فروشندگی را دوست دارد ولی محصولش را دوست ندارد یا به ارزش آن باور ندارد.
گاهی هم اصلا فروشندگی را دوست ندارد و اگر کار بهتری پیدا کند دست از این کار می کشد.

۳) تیزحسی

به ۳ اصل مهم در NLP توجه کنید:
تیز حسی،
انعطاف پذیری،
هدف سازی
تیز حسی نسبت به دیدن جزئیات، کشف موارد پنهان، به چنگ انداختن فرصت ها، واکنش های به موقع و…

۴) اطلاعات کافی

ویژگی بسیار مهم یک فروشنده ، اطلاعات کامل و دقیق در مورد محصول یا خدمات است. او باید جزئیات محصول یا خدمات خود را دقیق و کامل بداند.

۵) مهارت های رفتاری

یک فروشنده به سه مهارت رفتاری نیاز
حیاتی دارد:

-اصل مذاکره
زبان بدن
ارتباط موثر

این ۳ ویزگی می تواند شخصیت جذاب و کاریزماتیک از فروشنده بسازد.

و ویژگی آخر :

۶) پشتکار ، پشتکار ، پشتکار

این عامل به تنهایی هم وزن سایر عوامل است. بسیاری از فروشندگان ، دانش و مهارت کافی را دارا بوده اند ولی به دلیل عدم تلاش و پشتکار زود از دست کار کشیده اند.

اگر از من بپرسند مهم ترین عامل موفقیت در هر زمینه ای برای یک انسان چیست ؟

از بین ده ها ویژگی می گویم:

تلاش خستگی ناپذیر

 

به قلم استاد محمدرضا محمدی


رفتار آگاهانه چیست؟

رفتار آگاهانه چيست؟

‎چگونه مي توان با انتخاب رفتار يا همان رفتار آگاهانه بحران هاي پديد آمده را مديريت كرد؟

‎رفتار آگاهانه چگونه مي تواند واكنش عصبي را به واكنش ادراكي تبديل كند؟

استاد محمدرضا محمدی در نوای امن زیر توضیح می دهد

 

 


چگونه بدترین مدیر باشیم؟

برای آنکه “بدترین مدیر” باشیم چه کارهایی انجام دهیم ؟!

۱) نیروی ضعیف استخدام کنیم .
مدیرانی که از سطح علمی بالایی برخوردار نیستند ، خودشان را هم به روز نمی کنند و دارای عزت نفس پایینی هستند نیروهایی را استخدام می کنند که توانایی و رتبه ی پایین تری نسبت به خودشان داشته باشند. دقیقا برعکس مدیران خوب که نیروهای قوی ، مستقل ، جسور و منتقد را به کار می گیرند.

۲) به جای مدیریت نیروهای انسانی، اعداد و ارقام را مدیریت کنیم.
مدیران بد بیش از آنکه برای پرسنل خود وقت بگذارند، زمان خود را به سروکله زدن و بررسی کردن آمار و ارقام صرف می کنند و ملاک سنجش و نتایج خود را آمار و ارقام می دانند. اگرچه یکی از ملاک ها و معیارهای سنجش وظایف سازمانی یک کارمند عدد و رقم است ولی عوامل دیگر را نباید از نظر پنهان داشت هرچند همان عدد و رقم نیز نیاز به تفسیر دارد. مدیر بد با این کار ضمن تحلیل غلط و نارس از سازمان خود باعث دلسردی نیروهای مجموعه ی تحت فرمان خود می شود .

۳) جاسوس پروری :
مدیران بد فکر می کنند دائما باید کارکنان خود را زیر نظر بگیرند و متاسفانه این کار را به روش های غلط از جمله مچ گیری، جاسوس پروری و استقبال از حرف کسانی که اخبار پشت سر کارمندان را به گوششان می رسانند انجامد
می دهند.
مدیران خوب مطمئن هستند که این کارها ضمن ایجاد سوء ظن شدید باعث می شود که کارمندان ، پنهان کار و حتی دروغگو شوند.

۴) عالی دانستن وضعیت موجود :
مدیران ضعیف معتقدند تا چیزی خراب نشده باشد نباید ان را عوض کرد. آنها به ارتقا و بهینه سازی نمی اندیشند و به وضعیت موجود تا زمانی که مانعی ایجاد نشده یا اتفاق بدی نیفتاده باشد قانع اند.
اما مدیران خوب برای تغییر ، منتظر خراب شدن اوضاع نمی مانند. آنها تغییر و بهینه سازی را جزء لاینفیک مدیریت خود می دانند و سعی نمی کنند خود را با شرایط سازگار کنند .

۵) ایجاد رقابت منفی
مدیران بد پرسنل خود را رو در روی هم قرار می دهند و انتظار دارند با ایجاد فضای رقابتی کارها عالی پیش برود.البته که رقابت مهم است ولی مدیران بد، بدون آنکه در ایجاد رقابت خلاقیت به خرج دهند و بدون در نظر گرفتن روحیه ی پرسنل دائما بین انها میدان رقابت و مسابقه ایجاد می کنند و باور دارند در این فضای رقابتی نتایج بهتری کسب می کنند .
مدیران خوب به جای رقابت بین افراد، رقابت بین هرفرد با گذشته ی خودش ایجاد می کنند و با این کار به جای مقایسه هر کسی با دیگری، هرکدام از پرسنل را با خودش مقایسه می کنند و در صورت پیشرفت انها را تحسین می کنند.

۶) مدیران بد باور دارند که اگر کار را به پرسنل خود بسپارند قدرتشان کم و منزلت شان به خطر می افتد. لذا کارمندان انها همیشه یک کارمند می مانند و در انها رشد و پیشرفتی رخ نمی دهد زیرا می بایست همیشه تحت فرمان مدیر بدون خلاقیت و جسارت کارها را انجام دهند ولی مدیران خوب نیروها را تربیت می کنند و کارهارا به آنها می سپارند و هوشمندانه از دور آنها را کنترل می کنند .

۷) انتظار ذهن خوانی از پرسنل
مدیران بد به جای آنکه شرح وظایف مشخص و بدون ابهام به پرسنل خود بدهند انتظار دارند آنها خواسته ی مدیرانشان را تشخیص داده و اجرا کنند و وقتی کارمندشان خواسته ی مدیرشان را متوجه نمی شوند با این جمله مواجه می شوند که : متاسفم که بعد از این همه مدت همکاری ، هنوز نمی فهمی من چی می خوام!

۸) قاطع نبودن
مهم ترین ویژگی مدیر بد، عدم قاطعیت است .انها قدرت تصمیم گیری و اجرای محکم و قاطع را ندارند. حتی وقتی نظری از انها بپرسید به دلیل ترس از قاطع نظر دادن جملاتی مثل “باید بررسی کنم “”نباید بی گدار به آب زد ” ارائه می کنند.
اما مدیران خوب، می دانند که تاخیر در تصمیم گیری ، اجرا و عدم قاطعیت مهم ترین عامل شکست سازمان می باشد لذا بدون بررسی های خسته کننده سریعا تصمیم گرفته و اجرا می کنند .

۹) کوتاه آمدن در برابرکارمندان ضعیف یا مزاحم
مدیران بد یا دیر متوجه ضعیف یا مزاحم بودن کارمند می شوند و یا وقتی متوجه شدند به بهانه ها و دلایلی مختلف با انها تا مدتی کنار می آیند و امید دارند با ” زمان دادن ” نتیجه متفاوتی بگیرند.
ولی مدیران خوب به محض اینکه متوجه شدند یک نیرو ، پتانسیل و توانایی انجام کاری را ندارند بدون دخالت دادن احساسات سریعا او را با فرد مناسب تری عوض می کنند.

به قلم استاد محمدرضا محمدی


نوای امن: حال خوب و سلامت روان

۷ نشانه سلامت روان چیست؟

نقش عزت نفس در سلامت روان

نظر دیگران در مورد شما چقدر اهمیت دارد؟

شما به تمام خواسته هایتان میرسید اگر …

استاد محمدرضا محمدی در نوای امن توضیح میدهد

 

 

 


نوای امن: تغییر در سبک زندگی

  • مهمترين عاملي كه در خلقيات ، رفتار و سطح ارتعاش انرژي شما موثر است چيست؟
  • بهترين روش براي تغيير حال و حركت به سوي موفقيت و تعالي و تغيير در سبك زندگي چيست؟
  • انسانهاي موفق در اين مسير چطور رفتار ميكنند؟

استاد محمدرضا محمدی در نوای امن زیر توضیح میدهد

در صورت داشتن سوال پیرامون این مطلب میتوانید سوال خود را زیر این پست بپرسید.

 


گفتگو با ضمیر ناخودآگاه برای حل مشکلات

🔶چگونه براي حل مشكلات و برطرف كردن موانع از ضمير ناخوداگاهمان كمك بگيريم؟
🔶در گفتگو با ضمير ناخوداگاه ميتوانيد روشهاي ساده ، كاملا موثر و كاربردي جهت حل و فصل موانع پيدا كنيد.

استاد محمدرضا محمدی توضیح میدهد.
سوالات خود را می توانید در کامنت ها طرح نمایید


اثرگذاريد يا اثرپذير ؟

اثرگذاريد يا اثرپذير ؟
يكى از پيش فرضهاى NLP اين است كه براى ورود به هر سرزمين نياز به نقشه داريم .

نقشه ؛
ايده و افكار و برنامه هاى ماست .

سرزمين ؛
جهان پيرامون و محيطى است كه در آن زندگى مى كنيم .

نكته مهم اين است كه نقشه و سرزمين يك رابطه‌ى خطى و متقابل با هم دارند .

براى اينكه بدانيد تاثیرگذارید یا اثرپذیر به بیان دیگر ، طرح و ايده و افكار (نقشه) شما روى محيط شما (سرزمين) موثر است يا محيط و پيرامون روى طرح و ايده‌هاى شما ، تمرین زیر را انجام دهید :

پنج سال از یک قسمت مهم زندگى‌تان را مرور كنيد .

ببينيد در كجاها ، هنگام چه تصميم‌گيرى‌هايى ، در كدام لحظات حساس و … طرح‌ها و نقشه‌هاى ذهنى شما روى محيط تاثير گذاشته و در چه زمان‌هايى محيط بر روى طرح‌ها و ايده‌هاى شما موثر بوده است ؟

بررسى كنيد ببينيد تعداد كدام يك بيشتر بوده است. غلبه‌ى هر كدام بر ديگرى تعریفی از شخصيت شما را نشان مى‌دهد. در واقع شخصيت واقعى شما وابسته به اين است كه بدانيد در كدام حالت قرار داريد .

اگر محيط و پيرامون ، در زندگى شما پررنگ تر و قدرتمندتر بوده ، شما جزء افراد اثرپذيريد.

در اين حالت شما اغلب ، ديگران و محيط را مقصر اشتباهات و موانع زندگى خود مى‌دانيد و اغلب از شرايط ناراضى و ناراحت هستيد و برای پيدا كردن مقصر مى‌روید پشت پنجره مى‌ايستید و اگر به شما از بگويند كه تغيير ايجاد كنيد ، تلاش مى‌كنید كه جهان را تغيير دهید، نه خودتان را .

امّا :
اگر از دسته‌ى ديگر هستيد ، يعنى جزء كسانى هستيد كه افكار ، ايده‌ها و نقشه‌هاى ذهنى‌تان روى محيط تاثير مى‌گذارد به بيان ديگر اگر فرد اثرگذاری هستید بايد بگويم كه شما جزء يك درصد افراد موفق و ثروتمند جهان هستيد .

نویسنده: استاد محمدرضا محمدی


نوای امن: مدیریت کارهای روزانه

برای مدیریت کارهای روزانه به طور ساده و موثر، باید کارهای خود را طبق عکس به چهار دسته تقسیم بندی کنید. برای درک کامل این موضوع فایل صوتی زیر را برای شما آماده کرده ایم.

در صورت داشتن سوال پیرامون این مطلب میتوانید سوال خود را زیر این پست بپرسید.

 


قانون موفقیت DCDC: بخش چهارم

C :CONTINUATION استمرار

اصلي ترين حلقه ي موفقيت!

من هيچ انسان موفقي را نميشناسم كه همان بار اول در برنامه ريزي اش به هدفش رسيده باشد.

موانع ، سختي ها و حتي شكست جز لاينفك موفقيت است. اگر استمرار در كار نباشد ، با همان موانع اوليه ناچاريد دست از ادامه ي كار برداريد.


قانون موفقیت DCDC: بخش سوم

D :DISCIPLINE  نظم و انضباط
هيچ چيزي به اندازه ي بي نظمي شما را در رسيدن به اهدافتان ناكام نمي گذارد
برنامه ي كاري هرروزتان را بنويسيد و طبق آن حركت كنيد